حكيم زجاجى

1057

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

بدى بر سر مذهب اعتزال * سخن گفتى اندر حرام و حلال ورا مذهب اين بود بشنو شگفت * كه فردوسى نامبردار گفت به بينندگان آفريننده را * نبينى ، مرنجان دو بيننده را چنين است در مذهب آن گروه * اگر چند هستند دانش‌پژوه كه هركاو به شخصى به رسم « 1 » ستم * بگيرد ز نابخردى يك درم وگر ز آنك وامى بود روشنش * بماند از آن بار بر گردنش چو ز اين‌جا شود سوى ديگر سراى * بنگزارد آن وام و باشد به‌جاى ز دوزخ رهايى نيابد تنش * بسوزد به آتش دل روشنش مخلد بماند ميان جحيم * در آنجا بود جاودانه مقيم « 2 » چو قاضى شد ، او را جوى زر نبود * جز از كنشى ( ؟ ) نيز در بر نبود ز رشوت گرفتن به جايى رسيد * كه جز خويشتن در جهان كس نديد به انبارها سيم و زر گرد كرد * بر از گنبد مشترى رفت مرد چو دستور فرخنده بربست رخت * چنين گفت آن قاضى شوربخت كه من هيچ نفرستم او را درود * كه معلومم از توبهء آن نبود بگفتند با شاه از او اين سخن * برنجيد از آن قاضى پرفتن بفرمود او را گرفتن به دست * زدن چوب و آن‌گه به خوارى ببست به زخم شكنجه در آن روز زار * سه بار اى دلاور هزاران هزار گرفتند از مال قاضى درم * در آن بند و زندان حزين و دژم ز دار القضا مرد را دور كرد * به قدرش كم از نيم مزدور كرد به ديگر كسى داد آن شغل امير * كه بد زاهد و گرد روشن‌ضمير هرآن‌گه كه قاضى ستمكار گشت * چنان دان كز او مردم افگار گشت چو قاضى شود زفت . . . . . . . . . . . * خورد خون مردم به كردار شير به دانگى كه بپذيرد از مهترى * برد بىگمان خانهء ديگرى به صد رشوت آن ناكس نابكار * برد از حق مؤمنى صد هزار ز قاضى به هرحال شحنه به است * قضا ، هركسى را كند خوار و پست

--> ( 1 ) برست ( 2 ) جود آن مستقيم